عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )
523
منازل السائرين ( فارسى )
چينيان چون از عمل فارغ شدند * ز پى شادى دهلها مىزدند شه درآمد ديد آنجا نقشها * مى بود آن عقل را و فهم را بعد از آن آمد به سوى روميان * پرده را بالا كشيدند از ميان عكس آن تصوير و آن كردارها * زد بر اين صافى شده ديوارها هرچه آنجا بود اينجا به نمود * ديده را از ديده خانه مىربود روميان آن صوفياناند اى پسر * بى ز تكرار و كتاب و بىهنر ليك صيقل كردهاند آن سينهها * پاك ز آز و حرص و بخل و كينهها آن صفاى آينه وصف دل است * صورت بىمنتها را قابل است صورت بىصورت بىحد غيب * ز آينه دل تافت بر موسى ز جيب . . . عقل اينجا ساكت آمد يا مضلّ * زانكه دل با اوست يا خود اوست دل . . . اهل صيقل رستهاند از بوى و رنگ * هر دمى بينند خوبى بىدرنگ نقش و قشر علم را بگذاشتند * رايت علم اليقين افراشتند رفت فكر و روشنايى يافتند * بر و بحر آشنايى يافتند . . . گرچه نحو وقفه را بگداشتند * ليك محو و فقر را برداشتند تا نقوش هشت جنت تافته است * لوح دلشان را پذيرا يافته است برترند از عرش و كرسى و خلا * ساكنان مقعد صدق خدا « 1 » بدينترتيب عرفان ، پيراستن دل است و نه افزودن به خزينهء ذهن و اين داستان قلب و عقل چه تفاوتى با هم دارند ؟ نهايتا در ديدار بوعلى سينا و بوسعيد ديده مىشود كه آنچه او مىداند اين مىبيند و آنچه او مىبيند اين مىداند .
--> ( 1 ) . مثنوى ، دفتر اول ، بيت 3473 تا 3499 .